درباره نویسنده
مامان افسانه
من شینا هستم متولد یه روز زیبای بهاری. 7 اردیبهشت سال 89 به دنیا اومدم .و با اومدنم دنیای از شادی به مامان و بابا هدیه دادم حالا اینجا خاطراتم نوشته می شه تا بچگیام فراموشم نشه شینا به معنی قدرتمند شناور
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مامان افسانه
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • گراز برگ گل سرخ سازی پیرهنش را از نازکی آزار رساند بدنش را
  • تا تو با منی زمانه با من است عشق و عمر جاودانه با من است
  • دختر 18 ماهه من
  • صدایم کن صدای تو خوب است
  • کودک دلبندم
  • لبخند تو خلاصه خوبیهاست لختی بخند خنده گل زیباست
  • مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
  • چه زود رفت این رمضان عمر ما
  • شانزدهمین ماهگرد شینا جووونم
  • مامانو ببخش
  • ماه رحمت و بندگی
  • جوجه های دخترک(چند تا عکس)
  • عکسای آتلیه شینا
  • شینا و دیگ (عکس)
  • مامان و شینا عسلی
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
دوستان من
  • یونای عزیز و مامان لیلی
  • یگانه زهرا دختری بی همتا
  • یک خانوم پرنیان...
  • یاسمین زهرا زیباترین هدیه خدا
  • وندا و هانا و مامان گلناز
  • وندا کوچولو و مامان میترا
  • هلیاجون و مامان سارا
  • هستی جون و مامان نوشین
  • هانیا کوچولو به شیرینی عسل
  • هامان کوچولو هستی مامان
  • نیکا کوچولو و مامان سمانه
  • نیکا کوچولو نگین زندگی ما
  • نوژا کوچولو و مامان اسما
  • نوژا جون و مامان وحیده
  • نگار جون و مامان شهرزاد
  • نازنین جون و دختر عمه نگار
  • نائیریکا کوچولو و مامان فرانک
  • مینوفر جون و مامان مهرگان
  • مهرسا هستی مامان و بابا
  • مهرسا جون و دایی عرفان
  • مهدیسا کوچولو و خاله شیما
  • مه سما کوچولو و مامان زهرا
  • ملینا کوچولو و مامان مهسا
  • ملیکا کوچولو و مامان
  • مدیسا جون و مامان و رزیتا
  • مبینا کوچولو و مامانش
  • گیسو فرشته کوچولوی مامان
  • کیانای خوشگل و ناز و مامانش
  • قابهای زیبا برای عکسای زیبا
  • فرنیا کوچولو و مامانیش
  • فرشته کوچولوی تو راهی
  • فاطمه بهترین هدیه زندگی
  • عسل جون و مامان سوری
  • طنین کوچولو و مامان طاهره
  • سوگل ، گل سر سبد
  • سوفیا کوچولو و بابا
  • سها جون،ستاره کوچولو
  • ستیا گلی و خاطرات بامزه اش
  • ستایش جون دختر مامان و بابا
  • ستاره کوچولو
  • ساینا مو طلایی و مامان آزاده
  • ساینا سیمرغ خوش سیما
  • ساوینا کوچولو و مامان زری
  • ساغر،هستی مامان و بابا
  • سارینا جون و مامان معصی
  • ژورنال غذاهای خوشمزه لادن
  • ژورنال سرا
  • زینب طلا و مامان عزیزش
  • زهرا ناز نازی و مامان هستی
  • زهرا جون و مهدی عزیز و مامان
  • ریحانه ناناش یه دونه مامان و باباش
  • ریحان عسلی و مامان ریحانا
  • روژان جون و مامان ناهید
  • رها کوچولو و مامان تینا
  • رها سادات و مامان افسانه
  • رامیلا کوچولو و مامان الهام
  • رادین جون و مامان پریسا
  • دیانا جون و مامان آزاده
  • دنیای نفیس و ایده های نو
  • ثمینا جون بهار زندگی مامان
  • تینا کوچولو فرشته مامان
  • تندیس،تندیس عشقم
  • تسنیم کوچولو و مامان زینب
  • ترلان و مامان مریم
  • ترانه جون و مامان باران
  • تارا خشمل و باربد عزیز و مامان انیسه
  • پسرم کیان و دخترم کارین
  • پریا کوچولو و مامانش
  • پرنیا جون و مامان
  • پانیذ مو طلایی و مامان پروانه
  • پارمین قشنگترین هدیه خدا
  • برديا وسوگل ترنم خوش زندگي
  • بانک اطلاعات برترینهای تهران
  • باران کوچولو و مامان ترمه
  • آیلا کوچولو و مامانیش
  • آیسا کوچولو عشق خاله
  • ایده های زیبا ،زندگی زیبا
  • آوینا جون و مامان سحر
  • آویسا کوچولو و مامان فاطمه
  • آوا کوچولوی دختر ناز مامان
  • آوا جون و مامان لاله
  • آنیسا پرنسس کوچولو و مامان ویدا
  • آنیتا کوچولو و مامان مولود
  • آنوشا و مامان بهاره
  • آناهل مهربون و مامان زهره
  • آلینا جون و مامانش
  • الیانا شیطون بلای خونه ما
  • النای خوشگل من و بابا سعید
  • السای كوچولو ومامانش
  • آلا جون و مامان جونیش
  • آرنیکا جون و مامان شیوا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



شینا بانوی اردیبهشت
دل نوشته های برای شینا
گراز برگ گل سرخ سازی پیرهنش را از نازکی آزار رساند بدنش را
نویسنده: مامان افسانه - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳

دختر قشنگم سلام

بالاخره با کلی تاخیر اومدم این روزا نای نوشتن ندارم  برا خاطر اینه که سرما خوردی و حسابی کسل و بهونه گیر شدی و اجازه نمیدی از کنارت تکون بخورم این بیماری انگار قصد کوچ نداره شبا تب میکنی و صدای ناله هات خون به جیگرمون میکنه  

سرگرمیت شده آب بازی انگشتتو به طرف آشپزخونه می گیری و میگی آب اگه چن ثانیه دیرتر برات آب بیارم خونه رو سرمون اوار میکنی دوتا لیوان میخوای یکیشو باید آب بریزم اون یکی خالی آبو از این لیوان  می ریزی تو اون ازاون به این یکی اونقدر اینو تکرار میکنی که هیچی آب ته لیوان نمی مونه و همش رو فرش می ریزه و گاهی که تشنه می شی یه کوچولو آب میخوری و بعد دستاتو تو لیوان می شوری بعد لیوان به طرف دهنت میبری و میگی کثیپه (کثیفه)و میخوای که یه لیوان اب تمیز بیارم

نصف شب بیدار میشی میگی پته مخام (پسته میخوام)و یا گیو بد(گردو بده)

بابا یا مادر جون که از در میان با خوشحالی میگی بابا آمد  ددر جون آمد

غذا که میخوری سرتو تکون میدی و میگی به به

علاقت به رقص زیاد شده روبروی مونیتور میشینی و دستاتو تکون تکون میدی یعنی میخوای رقص ببینی و گاهی میگی آهین (آهنگ)یعنی آهنگ بزار برقصم

عکس پایین مربوط به سومین سالگرد ازدواج مامان و بابا بود

این روزا  مدام دست میزنی و تبلد تبلد میگی میخوای برات شمع روشن کنیم و تو فوت کنی و دوست داری فیلم تولد یه سالگیتو ببینی

سالگرد ازدواجمون بابا جون زحمت کشید کیک و فشفشه خرید و تو کلی سر ذوق اومدی و خوشحال شدی و تبلد تبلد گفتی فدات بشم که این همه خانم شدی

 

کیکتو که خوردی رفتی پشت میز کامپیوتر نشستی

اینم عکسای سفرت به زادگاه بابا جون

سبزیهای رو که عمه تو باغچه کاشته بود و میکندی

 

عشق من

می خواستی چی شکار کنی

بقیه عکسارو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



تا تو با منی زمانه با من است عشق و عمر جاودانه با من است
نویسنده: مامان افسانه - شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢

سلام

دختر عزیزم این روزا حسابی مامانو اذیت میکنی شبا تا ساعت دو و سه و گاهی هم چهار صبح بیداری از اونور تا یک  ظهر میخوابی من پا به پای شما بیدارم و روز بعد چون زودتر بیدار میشم حوصله ندارم و این باعث شده کلی از کارام عقب بیافتم به زبان ساده از کارو زندگی افتادم . کلافه

 گفته بودم که عاشق حیوونایه هر روز سی دی حیات وحش نیگاه میکنی

دم به دقیقه از صندلی بالا میکشی و روی میز میشینی و با انگشت کوچولوت کیس و روشن میکنی و مونیتورو هم همینطور و منتظر میشی ویندوز بالا بیاد و بعد که بالا اومد داد و بیداد راه میندازی که میمی(میمون) بده میمی بده بعد من میام و سی دی رو راه اندازی میکنم تا پا میشم برم انگشتای دستتو باز و بسته میکنی و میگی بیا بیا مامان بیا گاهی که خیلی کار دارم به بابا میگم تو پیشش بشین ولی شما بابارو پس میزنی و میگی مامان بیا بیا گریه

چن شب قبل گیر داده بودی که نارندون نارندون حالا ما همینجور مونده بودیم نارندون چی هست بعد از کلی فکر کردن فهمیدیم که نارندون همون نارنگی خودمونه 

تازگیا هر درخواستی که دارم اینطور جوابمو میده

مامان : شینا بیا بریم حموت بدم

شینا : نه نمیام نه نمیام

مامان : شینا بیا بریم لالا بکنیم

شینا: نه نمیام نه نمیامابله

  ازم میخوای شعر یه روز آقا خرگوشه رو برات بخونم وقتی میخونم سرتو تکون میدی کلی میخندی

لی لی حوضک هم دوست داری دستتو جلو میاری و میگی برام بخون

ازمون میخوای پاهامون و بکشیم و شما اتل و متل بخونی چه شیرین میخونی اته مته ته توته گابه گابه چه چوچه

هر وقت لباستو تعویض میکنم فوری میری میشینی روبروی آیینه و خودتو نیگاه میکنی

این عکس هم یه مورد از اون وقتا

                                   

به خاطر علاقه شما به حیوونا ما مجبوریم زود به زود به روستا سر بزنیم و خوشبختانه یه میزبان مهمون نواز همیشه روزای تعطیل منتظر ماست 

اینم یه خواب شیرین بعد از یه حموم حسابی با حوله حمومی که بابا جون به سلیقه خودش برات گرفته

عاشق ورق زدن کتابی

بازی با کارتای مورد علاقت

به وسعت آبی آسمون دوست دارم عزیزترینم

نظرات ()



دختر 18 ماهه من
نویسنده: مامان افسانه - جمعه ۱۳٩٠/۸/۱۳

شینای عزیزم دخترک شیرین زبونم 18 ماهه شدی 18 ماهگیت مبارک شیرینی زندگی مامان و بابا

دختر نازم 18 ماهه شدی با قد 77 و وزن ده و پونصد و با 12 مروارید قشنگ توی دهنت

تو می تونی از پله ها بالا و پایین بری خودت غذاتو می خوری لیوان آب رو خودت دستت میگیری و آب می خوری بازی کلاغ پر و بلدی عاشق حیوونایی و اسم کلیشون و میدونی همینطور صداشون رو مثل :

چتر  شتر - میووو گربه- ماچی  ماهی - هاپو  سگ- گابه  گاو - بع بعی گوسفند - گنجش گنجشک- بغ بغو کبوتر - قد قد مرغ - قوقو خروس- پلن پلنگ - جیک جیک جوجه- میمی میمون - موچ موش - اس یا پیتیکو اسب -

و کلماتی مثل:

دادر جون  مادر جون - بابا - مامان - ابی رضا امیر رضا - سهلام سلام - مچی مرسی - الینا - دتاب مهتاب - دضا رضا - بیده بده - کاب کباب - بیا - پاش پاشو - عمو متی عمو مهدی - آچ آش - آب - نون- مات ماست - زهرا - سجاد -نتیم نسیم -

هر روز میای و میگی گیده بیده  یعنی گردو بده عاشق گردو هستی

بع بعی میگه بع بع رو می خونی ریتمش همونه ولی کلا یه چیزای دیگه میگی

تاب تاب ابی بی   هر روز نیم ساعت بازی میکنی و چرت می زنی

هر وقت مادر جونت بیاد پیشت تا میخواد بره شما شروع میکنی به گریه وزاری هر بار همین برنامه

دیگه چیزی به ذهنم نمیاد بازم ازت می نویسم دوس دارم بزرگ شدی بدونی چه شیرین زبونی بودی

 

واکسن 18 ماهگیتو زدی و چقد هم دردناک بود دو روز تمام درد داشتی و نمی تونستی پاتو  تکون بدی همش می گفتی پا بووف  خلاصه کلی دلمون برات کباب شد

اینم عکس از همون روزا  افقی با عروسکات بازی می کردی

تمرین برای بالا رفتن از صندلی

یه مقداری از خریدای این فصول سرد

 

 

ممنون از همتون که میاین و به ما سر میزنین حوشحالمون می کنین بامن حرف نزن

نظرات ()



صدایم کن صدای تو خوب است
نویسنده: مامان افسانه - دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢

 سلام

     یه روز تعطیل کمی دور از خونه

چیه این علف هرز توجهتو جلب کرده

اینجا داشتی یه نقشه می کشیدی

 

اینجا نقشتو عملی کردی و چیزی نمونده بود از حصار رد شی و تنی به آب بزنی

 سرتو از آلاچیق بیرون می آوردی و صدا می زدی دادر جون(مادر جون) و بعد می دوویدی طرف دیگه و دوباره.......

قربونت بشم اینقد شیرین و خوردنی شدی

اینجا دوست نداشتی برگردیم خونه

 

تا یه پست دیگه بای بای

نظرات ()



کودک دلبندم
نویسنده: مامان افسانه - یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٧

کودک دلبندم سلام

روز کودک بر تو کودک شیرین زبون و دوست داشتنی مبارک

اینم هدیه روز کودک که بابا علیرغم سرمای بدی که خورده بود بیرون رفت و برات گرفت

عزیزترینم امروز شور و شعفی خاص همه وجودم رو در بر گرفته بود خوشحال بودم که منم مادرم و می تونم نابترین حس دنیا رو تجربه کنم حس مادر بودن رو و هیچ چیز در این دنیا به اندازه این حس زیبا و خوشایند نیست .

من همیشه دوست داشتم بچه ی دختر داشته باشم و حالا تو کودک عزیزم یه دختر بچه نازی که با دلبریات مامان رو مجنون خودت کردی. تو لیلی کوچولوی من که بی اندازه شیرینی و دوست داشتنی.

خدا رو شاکرم که کودکی دارم که متعلق به منه که با خنده هاش می خندم و با گریه هاش دلم میگیره تر و خشک کردنش رو دوست دارم عین همون دوران بچگی که تر و خشک کردن عروسکمو دوست داشتم وقتی تب می کنه منم تب می کنم و با هر آخ گفتنش ته دلم خالی می شه

خدایا ممنونم به خاطر این نعمت بزرگت

بالاخره دوربین عکاسی خریداری شد و حالا می تونم عکسای بهتری ازت اینجا ثبت کنم دختر قشنگم.

نفس مامان قبلا گفته بودم که شما بد جور عاشق حیوونایی واز همه بیشتر هم هاپو رو دوست داری و این هم گفته بودم که از خواب بیدار شده و نشده می خوای که برات سی دی هاپو رو بذاریم . جمعه بابا جون پیشنهاد داد به روستا بریم تا تو قشنگم از نزدیک هاپو رو ببینی و ما سه تا به همراه مادر جون رفتیم روستا خونه یکی از اقوام شام خوردیم و برگشتیم به تو که خیلی خیلی خوش گذشت ورد زبونت شده بود هاپ هاپ

اینجا سوار جدیدترین خودرو شدی

نفس مامان و نی نی که عاشقشی

گلم محو تماشا

خسته از سر و کله زدن با حیوونا

شینا و بابا

 شینای عزیزم یه روز از فرط گشنگی به یه بادمجون حمله ور شدی

 روز کودکر و از طرف خودم و دختر عزیزم به همه کودکان  دنیای مجازی و مامانای مهربونشون تبریک می گم خوش باشین

نظرات ()



لبخند تو خلاصه خوبیهاست لختی بخند خنده گل زیباست
نویسنده: مامان افسانه - پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/٧

سلام

نفس مامان شینای عزیزم امروز هفده ماه گذشت از روزی که تو با پاهای کوچیکت قدم گذاشتی به این دنیای بزرگ .و کلی صفا دادی دلامون رو وعشق آوردی به خونمون خونه ای که تو رو کم داشت و حالا با داشتن تو همه چیز هست .

محبوب دوست داشتنی من گاهی فکر می کنم اگه تو رو نداشتیم بازم خون  زندگی تو رگهای من و بابا جریان داشت  اگه داشت آیا به این خوبی داشت .

هفده ماهه شدنت و روز دختر هردو امروزه و هر دو رو بهت تبریک می گم امروز با بابایی برای خرید کادو هفده ماهگیت و مهمتر از همه روز دختر بیرون رفتیم و کلی چیزای قشنگ خریدیم که بیشترشون سلیقه خودت بود .

روز دختر بر تو نازگل قشنگم و تمام دخترای ایران عزیز مبارک باشه ایشالا قدر این دوران و بدونی و نهایت استفاده رو ببری .

تو هر روز داری بزرگتر می شی و کارا وحرفای جدید یاد میگیری که کلی مامان سر ذوق میاری و دلم میخواد درسته قورتت بدم که بابای اینطور وقتا میگه ولش کن اذیتش نکن که با وساطت بابا ختم به خیر میشه.

کلمات جدید که یاد گرفتی: دادر جوووون  (مادر جون)___ ایلانا  (الینا دختر همسایه)

عمووووووو  (عمو)__درا   (زهرا)__حموم (حموم)  __دست دست پا پا (دستا و بعد پاهاتو به هم می زنی)__ پاش (پاشو)__بیا بیا(انگشتاتو باز و بسته می کنی و میگی بیا بیا) __

 هر چی کنترل تو خونه هست و میاری و به من یا بابا میدی و می گی هاپو نیس این یعنی اینکه میخوای برات سی دی حیوانات بزاریم و ففط هاپو و حیوانات شبیه به هاپو رو دوست داری مثلا اگه گاوی الاغی چیزی بیاد رد شه تو جلدی می پری و کنترل و بر میداری و مگی هاپو نیس.

سرلاک برات گرفتیم لب نزدی برنج خوب میخوری اونم دونه های که رو زمین پاشیده باشی وقتی غذا داغه بهت میگم شینا بوووف قاشق جلوی دهنت میگیری و فوت میکنی.

عکس جونیای مادر جون آورده بودی و میگفتی دادرجووون

امروز وبلاگ یکی ازدوستان رو می خوندم عکس دخترش بود با چند تا النگو دستش تو هم النگوهاتو بالا آوردی و به عکس اشاره میکردی و میگفتی دَدَ(دختر)

دیگه اینکه کارت شده خرابکاری سه تا مجسمه نازنینمو شکوندی که با چسب چسبوندم ولی خوب نشد مدام کابینت و خالی میکنی و کتابامو بیرون می ریزی اسباب بازیاتو ولو میکنی تو اتاق و من مدام باید چیزا رو سر جاشون بزارم که کلی از پا میفتم چقدر انرژی داری ماشالا دخترکم

تا یادم نرفته بگم برات که این ماه کلا مریض بودی بعد از بند اومدن اسهالت یه سرمای بدی خوردی که تمام گلوت عفونت کرد چند شب تا صبح تب داشتی و مامان کلی درمونده و بیچاره شده بود خدا برا هیچکی نیاره چه عذابی که نکشیدی عسل مامان تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

اینم چند تا عکس از شینا جووونم

فضا سبز جلوی خونه دایی شینا

شینا و یه گله گوسفند (روستای در جنوب)

شینا و سبد

شینا در شهر بازی

شینا بعد از یه حموم حسابی

شینا در حال نی ناش ناش

شینای قایقران ، کنجکاو  ، ژولیده ، گرسنه ، و ملوس مامان

 

این هم کادو هفده ماهه شدن و روز دختر

 لباس  آستین دار برا این روزا که هوا خنک شده

 

اسباب بازی ،کیف، کوله، کالسکه نینی ،خرگوش و میمون که تو نازی من (می می )صداش می زنی

کلبه هوش ، حلقه رنگ شناسی ، آجر  ، کارتای ببین و بگو و دید آموز

که توی یه نصف روز اسم چند تاشون و یاد گرفتی و می تونی صدای هشت تاشون و در بیاری که خیلی جای امیدواری داره

اینا هم سوغات نگار جون دختر دایی شینا و عمه فاطمه  دستشون درد نکنه

و در آخر از همه دوستان که میان و به ما سر می زنن ممنونم  خیلی دوستون دارم

نظرات ()



مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
نویسنده: مامان افسانه - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢

سلام

دختر شیرینتر از عسل ، می دونم که دیر به دیر میام ازت می نویسم من مقصر نیستم مقصر باباست که الان سه ماهه قول داده دوربین بخره ولی هنوز که هنوزه وفا نکرده . منم که منتظرم دوربین بیاد عکس با کیفیت بگیرم بعد تو وبت بزارم ولی انگار خبری نیست . مشغله بابا زیاده و وقتی برای خرید رفتن نداره . فعلا با همین ذوربین گوشی می سازیم تا بعد . 

 

تازگیها عروسک خانم ، بد جور سریش شدی  مدام دوست داری از من و بابا سواری بگیری بلند که می شیم واسه انجام کاری دستات و حلقه می کنی دور پامون می خوای بغلت کنیم و دور دور خونه بچرخونیمت از این ور به اون ور .

دیروز رفتی تو آشپزخونه عقبت که اومدم دیدم وای دستت و کردی تو سطل برنج انگار که واسه کفتر دونه پاشیده باشی همه جا برنج ریخته بود اشکال نداره همه چی مامان فدای شادی تو ، تو که شادی دنیا برامون قشنگه.

چند روز پیش هم آب روغن قاطی کردی یه دلی از من و بابا کباب کردی که نگو . نمی دونی یه دونه مامان وقتی پاره تن آدم مریضه چه حالی میشه ادم انگار دنیا به اندازه یه قوطی کبریته انگار که دنیا به آخر رسیده به قول مادر جون کافر و نا مسلمون هم بچه اش مریض نشه.

گاهی که نشستم میای دستمو میگیری و ازم میخوای بلند شم وقتی میگم چی میخوای با دست به اتاقت اشاره میکنی و میگی (اوجا)

عزیزکم تازگیها تو کابینت زیر کابنت تو یخچال تو کشو لباسا زیر تخت ، پیاز و سیب زمینی پیدا می کنم چه جوری اینا رو جا به جا می کنی که  ما نمی فهمیم .شیطون شدی مامان شیطون .

طوطی وار کلمات و تکرار می کنی ولی درک درستی ازشون نداری . می تونی تا پنج بشموری البته نامرتب و خیلی بامزه.

کلاغ پر خیلی وقت پیش یاد گرفتی ولی تازگیها می تونی کلماتشو هم بگی جالب اینجاست من که می گم کلاغ پر تو دستت و می ذاری و بلند می کنی و می گی گاگا پر یعنی تو می دونی کلاغ هم گاگاه (گاگا یعنی تموم حیوونا)

شیرینی زندگیم گاهی وقت آرزو می کنم   زودتر بزرگ شی، ولی وقتی عکسا و فیلمای نوزادیتو نگاه می کنم دلم واسه اون روزا پر می کشه کاشکی یه خورده خوش حوصله تر بودم تا بیشتر قدر این روزا رو می دونستم ولی افسوس زندگی سخته و پر پیچ و خم منم یه مامان کم حوصله.

غذا خوردنت بهتر شده نه خوب خوب ولی باز جای شکر داره دیروز ماکارونی پختم با ولع می خوردی با دو تا دستات بر میداشتی و دو لپی می خوردی وای چقد لذت داره تماشا کردن این کارات قند عسل مامان.

 

شینا جوون یادت نره دوست دارم

 

 

 

نظرات ()



چه زود رفت این رمضان عمر ما
نویسنده: مامان افسانه - چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩

کم کم غروب ماه خدا دیده میشود             صد حیف از این بساط که برچیده میشود

در این بهار رحمتو غفران و مغفرت         خوشبخت آن کسی است که بخشیده میشود

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »